گاهی اوقات بی هیچ دلیل خاصی می زد زیر گریه، مثلا هروقت که ناچا پیاز خرد می کرد. اما از آنجا که هر دو علت این اشکریزان را می دانستند، زیاد به آن محل نمی گذاشتند. این گریه خود باعث شادی و سرگرمی شان می شد، به همین دلیل وقتی تیتا بچه بود، میان اشکهای خنده و اشکهای از سر غم و غصه تفاوتی نمی گذاشت. برای او نمایش خنده هم گریستن بود.
از این بگذریم برای تیتا تمام خوشی عالم در شکوه غذا خلاصه شده بود. برای کسی که تمام دانسته هایش از زندگی در چهارچوب آشپزخانه محدود بود فهم جهان خارج از این محدوده کار ساده ای نبود. آن دنیا، پهنه ای بود بی سر و ته که از در بین آشپزخانه و باقی ساختمان شروع می شد، در حالی که محوطۀ این سوی آشپزخانه از در رو به حیاط خلوت گرفته تا جالیز و کرتهای سبزیکاری، همه و همه در قرق شخص خودش بود- قلمرو تیتا.
مثل آب برای شکلات، لورا اسکوئیول، مترجم مریم بیات، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ سوم، 1380
